برای اینکه
خوب برایتان جا بیندازم که "پیسکوتلا" کیست، باید اول بخشی از داستانِ «بالاتر
از سیاهی نارنجی است» را تعریف کنم. «بالاتر از سیاهی نارنجی است» سریالیست که در
زندانِ زنان میگذرد و حداقل بیست شخصیت اصلی و فرعی دارد. در این میان شخصیتی
هست به اسم "رِد". یک زن پابهسنگذاشته و
اقتدارگرا که حالا از اسب اُفتاده. دیگر کسی از مسئولان زندان به حرفش
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری
چیزی که میخوام
بگم رو اصلا دوست ندارم.
مامان
نشسته و داره برام تعریف میکنه چرا و چطور از دست برادرم که داره ازدواج میکنه
ناراحته. بَرخلاف تصور، هیچ اتفاق عجیبوغریبی نیفتاده. همهچیز انقدر عادیه که
آدم پیش خودش فکر میکنه اصلاً چرا ناراحتی پیش اومده؟
همهچیز در حده: چرا فلان روز دیر اومد؟ چرا به
من نگفت داره میره دختره رو ببینه؟ چرا اون روز که دی
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری
تعجب نکن که اوضاع بر وفق مراد تو نچرخیده، جهان هستی از تو بزرگتر است. تعجب نکن که نمیفهمی چرا دنیا به کام تو نمیگردد. زیرا تو عمق منطق طبیعت را درک نمیکنی. ببین در برابر یک کوه چه اندازه حقیری. بپذیر آنچه را از تو بزرگتر است و تو نمیفهمی.
هنر سیروسفر/ آلن دوباتن/ گلی امامی/ انتشارات نیلوفر
برچسب: وظایف مسلمانان در برابر یکدیگر,وظایف مردم در برابر یکدیگر,همه در برابر قانون یکسانند,همه در برابر قانون یکسان اند,
نویسنده: حامد بختیاری
قسمت چهارم از فصل اول« oz » حالم را حسابی خراب کرده.
یک وقتهایی آدمهایِ جسوری پیدا میشوند و دست میگذارند روی موضوعاتی که حتا نمیشود بلند بلند در موردشان حرف زد؛ و این قسمت یکی از آن موارد است.
اینکه اگر خدایی هست، چطور میشود از سیستم ادارهی دنیایش سر درآورد و ربط این دو چه شباهتی به همزیستی سیاهِ سکس و مرگ دارد؟
برچسب: ozzfest 2016,ozzfest,ozark trail,oz to ml,oz to cups,ozil,oz,oz to lbs,ozark trail cooler,ozymandias,
نویسنده: حامد بختیاری
برچسب: کیف انگلیسی,کیف انگلیسی دانلود,کیف انگلیسی رضا کیانیان,کیف انگلیسی 1,کیف انگلیسی با کیفیت عالی,کیف انگلیسی تلوبیون,کیف انگلیسی قسمت 2,کیف انگلیسی علیرضا قربانی,کیف انگلیسی موسیقی,کیف انگلیسی موسیقی متن,
نویسنده: حامد بختیاری
آقای نارنجی، حرفها و عصبانیت داریوش مهرجویی بابت از دست رفتن رفیق چندین سالهاش را میبیند و تأسف میخورد که چرا این چند سال عصبانیتش را فرو خورده. چرا فقط به گفتن خاطره و یاد کردن از جای خالی مهتاب بسنده کرده، چرا داد نزده؟ چرا در جواب «آروم باش» و «تحمل کن» نگفته «نه! من عصبانیم».
و بعد، احساسی گنگ، درونش را خنج میکشد. احساس فرو دادنِ گلولهی آتشین و تلخی که شاید میتوانست با فریادِ «نه! من عصبانیام» برای همیشه از دستش رهایی یابد.
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری
برچسب: چنین گفت میرحسین,چنین می اندیشم حسین پناهی,
نویسنده: حامد بختیاری
پدر بهمن میگفت اگه اونقدر بدشانس باشی که موشک صاف بخوره توی سرت، بذار بخوره، دیگه هیچ کاریش نمیشه کرد. میگفت چه عیبی داره که همگی دستجمعی بریم زیر آوار؟ میگفت فاجعه این نیست که همگی دستجمعی بریم زیر آوار. فاجعه یعنی دو نفر برن و یک نفر بمونه، یا این که برعکس، یک نفر بره و دو نفر بمونند.
روزنامهنویس/جعفر مدرس صادقی/ نشر مرکز
برچسب: فاجعه منا,فاجعة الكرادة,فاجعه افشار,فاجعه سینما رکس آبادان,فاجعه بیمارستان چمران,فاجعه سد گتوند,فاجعه چرنوبیل,فاجعه کهریزک,فاجعه کابل,فاجعه ی منا,
نویسنده: حامد بختیاری
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری